تبليغاتX
عاشقانه ترین وبلاگ دنیا

عاشقانه ترین وبلاگ دنیا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 13:27  توسط رضا رجبی   | 

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 14:25  توسط رضا رجبی   | 

خسته ترین

سکوتم را به باران هدیه کردم , تمام زندگی را گریه کردم , نبودی در فراق شانه هایت ، به هر خاکی رسیدم تکیه کردم.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 12:44  توسط رضا رجبی   | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 12:27  توسط رضا رجبی   | 

عاشق تو

جهان کوچک من از تو زیباست 

 

 من تو را در دادگاه عشق به جرم زيبايي نگاهت

  و ماندن در زيباترين نقطه ي

    قلبم  

   به حبس ابد محکوم میکنم  

   مگر آنکه در حضور عاشقان اعتراف کني که   

                             دوستم داری  

   و من هميشه ساحل نشين قلب پر مهرت خواهم ماند .....     

 

 

*´¨)
¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨)
(¸.•´ (¸.•´ ***** 
 

دوستدار تو

                 عاشق تو             

  

 

اي کاش مي توانستم              

خون رگان خود را

من

        قطره

                قطره

بگريم

       تا باورم کنند

  

 

 

لحظه ديدار نزديك است .

باز من ديوانه ام، مستم .

باز مي لرزد، دلم، دستم .

باز گويي در جهان ديگري هستم .

هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ !

هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست!

آبرويم را نريزي، دل !لحظه

- اي نخورده مست -

ديدار نزديك است

 

اولین عشقم تـــو بودی اخرین عشقم تو بودی

رفتی از من دل گرفتی با گپ مردم نمــــودی

درد و اندوهم فزودی در سکوت نیمه شبها

با خودم تنها نشستم نغمه مرگو سرودم

کاش هر گز من نبودم کاش هرگز من نبودم

خود بگو با من چه هستی سرکش و مغرور و مستی

عشق یعنی نیمه مردن رشتهء هستی بریدن

آه ای عشق باز کجائی از جهان حسن هایی

با دل افسرده من ساله شد آشنایی

کاش هرگز من نبودم کاش هرگز من نبودم

                                          

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 12:20  توسط رضا رجبی   | 

با تو...

 

با تو رنگ زيبای سرنوشتم را با آخرين قلم بر روی صفحه تنگ و تاريک روزگارم کشيدم،آن طور که تو خواستی ولی می دانم که در خاطرت نيست .

با تو از نهايت لحظه های تنهايی در سکوتی بی همتا سخن گفتم
ای کاش تو می فهميدی که من از چه می گفتم .

با تو از درهای بسته ولی به ظاهر باز گذشتم. درهايی که عاقبت را در چشمانش نمی ديد.

من با تو بر روی آيينه ی زندگيم راه رفتم و خسته شدم، مانند يک رويای کوچک در قلبت جای گرفتم. همچنان که تو بسان يک رويای بزرگ در قلبم نشستی .

با تو شرمم را از جان بی رحم کندم و به گوشه ای انداختم و به انتظار جرعه ای از نگاهت نشستم.
 
با تو لحظه های تلخ زندگيم را دزدکی مخفی کردم،چون تو هميشه می گفتی زندگی برايم حتی شيرين تر از توست .

با تو لحظه ها را آن طور که خواستم صدا زدم،صدايی که تو بنفشه اش بودی .

من با تو حتی رنگ چشمانم را از ياد بردم، من با تو زشتی و زيبايی را در پناه بوسه يافتم، با تو از صدای تار خاک خورده در گوشه اتاقم سخن گفتم ولی تو باور نکردی که تنها صدای زخم خورده اوست که مرا در خود اسير کرده است .

با تو از شبهای با ستاره گذر کردم و خود را به شبی رساندم که ديگر تو در آنجا نبودی ولی فقط با تو که طرحی به روی چشمان من بودی می توانم رها کنم اين دنيای به ظاهر دنيا را...

 

  

بگذار شبی تو را در آغوش شوم

از ساغر لبهایت می نوش شوم

چون شرم میان من تو باطل شد

آنقدر ببوسمت که مدهوش شوم

 

 

مرا در حضور تو راهی نبود

    تمنای من جز نگاهی نبود

        برای دل این کفتر بی پناه

            بجز دستهایت پناهی نبود

        شب از خویش قصد سفر داشتم

    سر راهمان – آه – ماهی نبود

اگر چه غریبانه می سوختیم

    ولی فرصت سوز و آهی نبود

        برای زلالی دلهایمان بجز اشکهامان نبود

        دلت را شکستند و ایینه گفت

    که سنگین تر از این گناهی نبود

 

بی تو
بی تو به روی پلکم لم داده خون و شبنم
بی تو شکسته ام من ذهنم گسسته از هم
بی توچه برگريزی در باغ حمله ورشد
می ريخت استخوانم بر سنگ وخاک کم کم
بی تو اگر بميرم نام و نشان ندارم
بايد بگويم اينک زاين مرگ می هراسم
بی تو نوشتن من محدود يا نحيف است
بی تو است قصه ام گنگ بی تواست شعر مبهم
بي تو نمی شود گفت با هيچکس غمم را
بی توکجاست همدل بی تو کجاست همدم؟
حالا که نيستی تو ای کاش من بميرم
بی تو دراحتظارم در انتظار مرگم

Khodse anjan home  khodse began

Dard se gehre  soch se ooche

Piyar se oojele naghsh tomhare zehn me mere donele donele

Khodse anjan home   khodse begana

Kiya deketihe tomhari nazar        mojko batana

Do akehe akome kiyahe

Hoom…ek cheherahe   kiska cheherahe

Pocho apne dilse pocho     pocho hava ose

Hoom..koya koyata donyaki rahome…tojse milke home koyateri negahome…

 

اینم معنی...

من با خود بیگانه ام ، و نمیدونم که کی هستم...

عمیق تر از درد، بلندتر از آسمانها ، به خالصی عشق

تصویر مبهمی از تو در ذهنم دارم

من با خود بیکانه ام و نمیدونم که کی هستم

من در چشمان تو چطوری هستم؟ لطفا به من بگو...

چی در چشمهاست؟ یک صورت.... صورت کی؟ از دلت بپرس...

من در راه های پر پیچ و خم دنیا گم شده بودم و از وقتی که تو رو دیدم در چشمان تو گم شدم...

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 12:13  توسط رضا رجبی   | 

خانه ی دوست کجاست؟

خانه ی دوست کجاست؟       در فاق بود که پرسید سوار

آسمان مکثی کرد

رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت

نرسیده به درختکوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است

می روی تا ته آن کوچه که او پشت بلوغ سر بدر می آورد

پس به سمت گل تنهایی می پیچی

دوقدم مانده به گل

پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی

و ترا ترسی شفاف فرامی گیرد

در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه ی نور

واز او می پرسی

خانه ی دوست کجاست؟

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 12:1  توسط رضا رجبی   | 

كاري كن كه دنيا

كاري كن كه دنيا و تمام جهان را فراموش كنم
من را در آتش عشقت بسوزان
بگذار قشنگترین جملات را برایت بخوانم 
 اگر تمام دنیا و
جهان را بگردم

 امکان ندارد عشقی همچون عشق تو پیدا کنم

هر چقدر به تو بگویم دوستت دارم

 بازهم برای تو کم است
اگر یک ثانیه از تو دور شوم
با شور و اشتیاق به سوی چشمانت برمی گردم
من را در آغوشت پنهان کن
من را در عشقت بسوزان و در عشق من بسوز
بیا قشنگترین روزها را با هم زندگی کنیم

بهترین روز زندگی من بود
روزی که تو را دیدم ای هستی من
نتوانستم حتی لحظه ای را بدون یادت زندگی کنم
من را یافتی و من در آتش عشقت ذوب شدم

من را از تمام مردم جدا کردی
و همراه تو با زیباترین عشق زندگی کردم
و دنیا را در کنار تو فراموش کردم عزیزم

من تو را در چشمانم قرار دادم
و این دنیا شاهد عشق من است

من در کنار توام و دوستت دارم


شب و روز روياي با تو بودن را مي بينم

 
دلتنگي من را رنج مي دهد و باعث خستگي من شده است


تنها هنگاميکه در کنار تو هستم احساس آرامش مي کنم

 

من عاشق تو هستم


و در عشق تو مي سوزم


و زندگي من به خاطر وجود توست اي هستي من

 

من عاشق تو هستم


و در اين عشق مي سوزم


و روز همچون يک سال بر من سپري مي شود

 

باور کن که دلم واقعا برايت تنگ شده است
 
وجود من به همراه توست در حاليکه قلبم غمگين است

 
به تو فکر مي کنم در حاليکه تو از من دور هستي

 
و همچنان منتظر تو هستم و از شدت مهر تو ذوب شده ام

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 12:0  توسط رضا رجبی   | 

قيد تو رو نمي زنم

 

نگو كه خدا نگه دار ٪ ديگه از پيش تو مي رم

نه عزيزم دست نگه دار ٪ آخه من بي تو مي ميرم

ياد من نيار روزايي كه گفتم دوست ندارم

يه نگاه بكن به چشم پر اشكو خيسو زارم

كي مي گه فرقي نداره ٪ واسه من بود نبودت

هنوزم تاثير مي زاره ٪ توي زندگيم وجودت

نگو قيدمو بزن كه ٪ دارم از پيش تو مي رم

تو هم دستمو نگيري من مي يام اونو مي گيرم

اون قدر مي ريزم اشكو به زير پات بي اراده

تا شايد دلت بسوزه ٪ نري تو به سمت جاده

بهت می گم دوست دارم اما تو باور نداری

بهم می گی خودم دیدم لب روی لبهاش می ذاری

می گی که من برای تو یه لکه سیاهیم؟

تف به مرامت عوضی از سرتم زیادیم

نا عزیزم نگو اینو به من این جوری شک نکن

به حس دلتنگی من با تهمتات کمک نکن

تو که توی در به دری مث همیشه استادی

من که مث تو نبودم تو اینا رو یادم دادی

اون کیه که نصفه شبا مست پاتیل می یاد خونه

اون وقت حالا به من می گه یه عاشو لاش دیوونه!!!

با این که با این تهمتات آتیش گرفت دلو جونم

من هنوزم دوست دارم اما دیگه نمی مونم

من بی گناه بودم ولی گناه کارم برای تو

ببخش که تنهات می ذارم کاشکی بشه بگی نرو

یه روز می یاد بهم بگی از تهمتات پشیمونی

اما نمی بخشم تو رو تو تنهایی هات می مونی..

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 17:59  توسط رضا رجبی   | 

دل تنگ

دلم براي کسي تنگ است

که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد

دلم براي کسي تنگ است

که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند 

دلم براي کسي تنگ است

     که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند

                     

  دلم براي کسي تنگ است. . .......

 

از بس که آسمان دلم ابریست

تمام خاطراتم نمناک شده است

نمی دانم چرا ؟

دریا را هم که دیدم

به یاد تو افتادم

روی ماسه های ساحل نوشتم

اگر طاقت شنیدن داری

من شهامت گفتن دارم

دوباره به دریا نگاه کردم

باز برگشتم

این بار روی ماسه ها نوشتم


   دوستت دارم  

 

Image and video hosting by TinyPic

 

زمان غارتگر

 

هر ثانيه كه مي‌گذرد

 

چيزي از تو را با خود مي‌برد

 

زمان غارتگر غريبيست

 

همه چيز را بي اجازه مي‌برد

 

و تنها يك چيز را

 

هميشه فراموش مي‌كند...

 

حس "دوست داشتن" تو را...

 

entezar

 

نگاه مي كنم ، نمي بينم

چشم را هواي تو پر كرده

گوش مي كنم ، نمي شنوم

گوش مرا صداي تو پر كرده

اي چشم من بدون تو نابينا

اي گوش من بدون تو ناشنوا

با من بمان

هميشه

با من بمان

Image hosting by TinyPic

 

Image hosting by TinyPic

 
 
از چه بگویم    ای توی که همه حرف هایی

از که بگویم     ای توی که تمام وجود هایی

از کدام عشق بگویم؟   ای توی که همه دوست داشتن هایی

اگر باشد زیباترین نام  یاد  حرف از توست...

اگر از زیبایی نام برم تو زیباترینی

اگر از مهربانی بگویم مهربان ترینی

اگر از عشق بگویم عاشق ترین تویی یا من؟

مهربان ترین  زیبا ترین بهانه 

دوستت دارم

 
+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 17:39  توسط رضا رجبی   | 

انسان

 

کوه با نخستین سنگها آغاز می شود

انسان با نخستین درد

و من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

چه زیباست به خاطر تو زیستن و برای تو ماندن

و به پای تو مردن و به پای تو سوختن

و چه تلخ و غمگین است دور از تو و بدون تو زیستن

و برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن

ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگی است.

بدون تو و دور از دستهای مهربان تو و بدور از قلب حساست زندگی چه تلخ و نا شکیباست

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 17:30  توسط رضا رجبی   | 

تورا من چشم در راهم

چه گذشت برمن ؟

به نام خالق یکتا

چه گذشت برمن ؟ چه گذشت برمن ؟

تنها به تماشای چه بودم ؟ دراین باغ زمان

تنهانشدم که به تماشابنشینم .

تنها نشدم که همزبانم سنگ شود " هم نشینم

درخت شود . چه گذشت برمن " من دراین باغ زمان

درپی پایان تاریکی بودم نه به دنبال سنگ و درخت

من به دنبال دریاچه حقیقت بودم نه به دنبال تنهایی

که دران به تماشا بنشینم ......

نمی دانم چرا دراین راه دراز پایان تاریکی

را نمی بینم  . . من دراین تنهایی به تماشای چه بودم

دیدن هرچه که هست درتاریکی مثل دیدن خوابی ست

که دراتش باشی . چه گذشت بر من ؟

ناگهان ندایی ازخورشید امد که : روشنی نزدیک است .

تودراین باغ زمان همه چیز را خوب دیدی ولمس

کردی دیگر همزبانت سنگ نیست " درخت نیست

تو به دریاچه حقیقت نزدیک شدی زندگی از ان

توست . تودیگر می توانی قدر زمین و اسمان را

بدانی . چرا که با تنهایی که داشتی شیطان را

از خود راندی . پایان تاریکی تو برابر با پیروزی

توست . پیروزی بر علیه هر انچه برتو گذشت ....

بر من چه گذشت ؟ چه گذشت ............ گل یخ

 

سلام دوستان امیدوارم از اپ این هفته خوشتون

اومده باشه . راستی محرم امسال چه کردید ...

گذشت اما یه طوری بود یعنی هرسال داره تغییر

می کنه .

امیدوارم همیشه دلاتون صاف و پاک باشه .

مثل همیشه منتظر حضور گرمتون هستم .

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 17:27  توسط رضا رجبی   | 

 

روز عشق سپندار مذگان

ایرانی رو به تو عزیز مهربونم تبریک می گم

و بدون که خیلی دوست دارم 

دوست دارم
نگاهت را ، کلامت را و آغوش مهربانت را
تو را دوست دارم به اندازه تمام رنگهاي زيباي دنيا
نه کم است
به اندازه تمام زيباييهاي دنيا
نه باز هم کم است تو را به اندازه تمام دنيا دوست دارم
من تو را در تک تک ذرات وجودم لمس کردم
در هر نفسم عطرت را حس کردم و با هر ضربان قلبم عاشقانه تو را زندگي کردم
ديگر در پس کوچه هاي خاطراتت جستويم نکن ، مرا نخواهي يافت
که من در تو محو شدم
و چه درآميختن زيبايي

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 17:16  توسط رضا رجبی   |